آخرین روز سال هشتاد و پنج هم رسید
فقط چند ساعت به تحویل سال نو باقی مونده
امسال برای همیشه تو ذهنم باقی خواهد موند. از اول سال قبل بعد از تموم شدن امتحانات نرگس رابطهاش باهام کم شد. این کم شدن رابطه همچنان ادامه داشت و روز به روز به شدت جنون من اضافه میکرد. من به دیوونگی کشیده میشدم و نرگس بیخبر از من بود. عید پارسال به خودم گفته بودم تا عید امسال دستای نرگس تو دستام قرار میگیره.
رو حرفم بودم
هنوزم هستم
ولی نرگس رفت
یکدفعه
من رو بیخبر گذاشت و رفت
من رو بدون دلیل تنها گذاشت و رفت
نرگسی که به خاطر من دست به هرکاری میزد
حالا چطوری من رو تنها گذاشته و میره ؟
نرگس
سال داره نو میشه
همه چیز نو میشه
درختها با رشد شکوفههاشون طراوت و زیبایی به زمین میدن
سردی هوا روز به روز کمتر میشه و آسمون ِ ابری ِ زمستون آفتابی میشه
خاک رنگ عوض میکنه و باد جاش رو به نسیم میده
دنیا تو زیبایی بهار فرو میره و با تولد دوباره زمین همه چیز متولد میشه
همه دنبال فعالیتهای جدید میرن و سال جدیدشون رو با شادی تموم شروع میکنن
خود تو چطور ؟
چه چیزایی برات نو شدن؟
با رفتن من و اومدن محمد زندگی تو هم نو میشه ؛ مگه نه ؟
شاید با رفتن من دیگه سختی نمیکشی
شاید دیگه لازم نیست فشارهای خونوادت رو تحمل کنی
شاید امسال وقت عید علاوه بر هدیههای خونوادت، یه هدیه دیگه هم داشته باشی
میدونم هدیه من رو بر میگردونی
میدونم هدیه من برات عزیز نیست
ولی منم میخوام بهت هدیه بدم
حتی اگه بخوای برش گردونی
...
با نو شدن دنیا یه چیزی هست که نو نمیشه
بلکه با گذشت سالها و کهنه تر شدنش عمیقتر میشه
خاطرات من با تو هیچوقت نو نمیشه
گذشت سالها میتونه اون رو به دست فراموشی بسپاره
ولی نه برای کسی که با همه وجود اون خاطرات رو دوست داره
من زندهام
هنوز
همچنان
با یاد تو زندهام
عیدی من به تو اینه
دوست دارم
با همه وجود دوست دارم
هنوزم عاشقتم
فقط ازت یه چیز میخوام
وقت تحویل سال میدونم دعا میکنی
ازت میخوام برای من هم دعا کنی
برای من هم دعا کن
دعا کن بمیرم و اینطوری تنها نمونم
بمیرم و رفتن تو رو
عزیزم
نبینم
...
نبینم
به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم
سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم
به همین سادگی کم شد عمر گل بوته تو دستم
گله از تو نیست میدونم خودم اینو از تو خواستم
به جون ستاره ها تو عزیزتر از چشامی
هرجا هستی،خوب و خوش باش تا ابد، بغض صدامی
تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی
که دوست ندارم، اینو به خدا گفتم به سختی
تو رو به اون خدایی که میپرستی
باور نکن که دوست ندارم
هیچوقت باور نکن
هیچوقت
من اگه دوست نداشتم پای غمهات نمیموندم
واست اینهمه ترانه از ته دل نمیخوندم
اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که میدیدم
داری آب میشی، میمیری اینو از همه شنیدم
دارم از دوریت میمیرم تا کنار من نسوزی
از دلم نمیری عمراً نفسامی که هنوزی
تورو محض خیرههامون که نفس نفس خدا شد
از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد
تو که تنها نمیمونی من تنها رو دعا کن
خاطراتم رو نگه دار اما دستام و رها کن
دست تو اول عشق ِ بسپارش به آخرین مرد
مردی که پشت یه دیوار واسه چشمات، گریه میکرد
گریه میکرد
گریه میکرد
گریه میکرد
گریه میکرد

